|
داستان زندگی سهیل نفس مامان وبابایی
قصه نی نی
|
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ
بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ* وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِين
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 20:17 ] [ maman o baba ]
[ ]
چهارمین دندون آقا هورا هورا هورااااا با درومدن دندون چهارمیت امروز هم تونستی چهار دست و پا بری [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:50 ] [ maman o baba ]
[ ]
مادر: امسال بابائی سرما خورده بود و درگیر اسباب کشی بودیم برای همینم زیاد نتونست مثل هر سال برای مامانی خرید کنه نمیدونم چرا چند وقتی هست بابائی حالش زیاد خوب نیست و همش تو خودشه و من حرف میزنم انگار اصلا" گوش نمیده و همش سرش تو اینترنت و فوتبال و گوشیشه یه کمی دلم ازش گرفته بگذریم بابائی برام یک کیف مارک خرید و بابای بابایی یک کارت هدیه 50000تومانی بهم داد که خیللللللللللللللللللللللی خوشحالم کرد خیلی دوستش دارم مامانی خیلی شمارو دوست دارن اما بابای بابایی دستاش درد میکنه خیلی دوست داره که بغلت کنه اما نمیتونه دلم براش میسوزه خیلییییییییی خیلی کار میکنه ایشالله 1200سال عمرش باشه و سایش بالا سر ما یاد پارسال افتادم که شما تو دل مامانی بودی میومد دنبالم از سرکار منو می آورد خونه تا شما اذیت نشی [ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 10:40 ] [ maman o baba ]
[ ]
15 اردیبهشت جمعه صبح باز منو و بابائی مروارید سومی رو تو دهن شما دیدیم
سهیل داره 3 دندون قند میخوره از قندون! فرشته ای مهربون آورده براش 3 دندون! آش بخورید نوش جون آش دندون سهیل جون! [ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:4 ] [ maman o baba ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 16:20 ] [ maman o baba ]
[ ]
[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 15:7 ] [ maman o baba ]
[ ]
[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 15:4 ] [ maman o baba ]
[ ]
یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی الاحسن الحال [ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 14:41 ] [ maman o baba ]
[ ]
خرید عید برای سهیل گلمون
سلام نفسممممممم يکشنبه 28 اسفند من و بابايي و خاله فاطمه ومامانم و محمد صالح براي اولين خريد عيد آقا سهیل رفتیم چند جایی گشتیم و آخر گذرنامه تو شهرآرا لباسای شما خریده شد خيلي حال داد باورت نمي شه ماماني هرچي مي ديديم خوشمون ميومد
بخر بخر اينم خوبه بخر خيلي خوشحال بوديم که اومديم براي نفسمون خريد کنيم عزيزم برات دو تا تي شرت خريدم يکي زرد و مشکی و يه سوئيشرت قرمز و شلوار که يه کلاه خرگوشی داشت خيلي ناز بود، 2 تا جوراب، یه پیراهن مردونه ، شلوار لی و کاپشن سورمه ای ،شلوار پیش بندی کبریتی و کتونی آدیداس ، از خريدمون راضي عزيز دلم خيلي دلم مي خواد زودتر عيد بشه و تو رو تو تک تک اين لباسا ببينم و با هزار تا آرزو و اميد ببينمت نفس مامانی و بابا اینم عکساش [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 13:54 ] [ maman o baba ]
[ ]
اولین دندان سهیل ظاهر شد امروز نشانه های دو مروارید زیبا تو دهن سهیل کوچولو رویت شد اونقدر ذوق کردیم که حد نداشت آخه امروز جمعه 26 اسفند ساعت 10 صبح 3تایی قراره بریم خرید عید بعد از انجام معاینات لازم توسط بابایی با خوشحالی به مامان و بابا بزرگهار و خاله و عمو گفتیم و همه رو خلاصه کلی خوشحال کردیم از طرف دیگه دلم میخواست تا طبق رسم و رسوم قدیمی بک آش دندونی حسابی درست کنم ...بلد هم نبودم باید چکار کنم...
خدارو شکر که تو اوایل هفت ماهگی داری دندون در میاری و اونم یکی نه دو تا خوشگل تو فک پائین دهنت مامانی از کارات بگم: خیلییییییییییییی شیطون شدی مشالله و برخلاف نوزادیت که آروم و ساکت بودی الان جیغ میکش حسابی البته فکر کنم از صدات خوشت میاد قربونت برم آواز میخونی بلند جوری که هی میگم الان همسایه ها می یان بعضی وقتی هاهم 3 نفری فیلم نگاه میکنیم کوچیک شدن لباسات بامزس...هنوز فکر میکنم یک سری از لباسات اندازت نیست ولی وقتی تنت میکنم میبینم کوچیک شده ...الهی قربونت برم راستی انگشتای پات هم خیلی خوشمزه است هااا آخه همش میبریتو دهنت ولی خارج از شوخی باید هر شب دندونهای شما رو مسواک بزنیم [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 12:40 ] [ maman o baba ]
[ ]
|
|